شبه... اما...
زرد و سرخ و داغ... به داغی چشمامو شایدم بیشتر... که با همین چشمام خیره شدم بهش... به داغیه لبهام و شایدم بیشتر... که میخوام با همین لبها بوسه بزنم به تنش... به داغیه درونم و شایدم بیشتر... که دوس دارم تمام نا تمامش رو تو آغوشم بکشم... آتیشو میگم...
صداش با صدای باد قاطی میشه و گرماش با سردی هوا و این همون چیزی ـه که جون میده با الکل میکس بشه و با یه پیک همشو بریزی تو حلقت... بریزی تو حلقت و یه قطره از گوشه لبت شره کنه و رد سرد و شایدم نقره ای روی پوستت باقی بزاره و بره به سمت نیستی...
شبه... اما...
زبونه میکشه از تو چشمام رد میشه و میشینه رو قلبم... داغم میکنه... داغ ـه داغ...
شبه... اما امشب منم و شب و این آتیشـــــــ... داغ شدنم از آتیشه یا گریه نمیدونم... فقط میدونم امشب با باقیه شبا فرق داره...
زیاد حرف زدم و زیاده... اما... میخوام امشب تا صبح بشینم و رقص آتش رو نگاه کنم... شاید صبح، همیجا بتونی خاکستر ته کشیده رو پیدا کنی... خاکستر من یا آتیش چه فرقی میکنه...
چه حس قشنگیه وقتی با آرامش
سرم رو روی پاهات میذاشتم و خوابم میبرد
بدون گفتن "شب بخیر"
و تو تا صبح نگام میکردی !

دلم امشب فقط اغوش تو رو میخواد!
تو به رفتنت دچارو من به مرگ کوچه سرخوش
رد پات مونده رو قلبم , شب بی من بودنت...خوش
داشتم فیلم سر سپرده رو نگاه میکردم
حکایت من و تو بود...
و اون دختر چه قدر به من شبیه
+فکر نکن از یاد رفتی ...نمیدونه چی تو نگاهمه!
-این ترانه رو عمیق گوش کن
بذار دستات و تو دستام....حالا....
...
دیشب برای شیما یه حس غریب بود!
هوا تاریک بود اما برق نگاهت ....
خونه بی شومینه و سرد اما هرم نفس هات
منو آتیش میزد!
دستهای مردونه ت بین موهای بلند و مشکیم
لبهای داغت روی تن غم گرفته م!!
آیا باید باور کنم؟.....باتوبودن رو..........
اینکه دیگه مال تو شدم؟
بغضم میگیره و اشک آروم روی گونه م نقش میبنده!
لبهاتو میذاری روی قطره اشکم....یه بوسه عمیق...!
چشمامو میبندم و عطر تنتو بو میکشم
یکبار...دوبار....ده بار!
ریه هام پر میشه از عطر ادکلن و بوی سیگار!
امشب اولین شبه....اولین بار....اولین اولین!
لذت بوسه هاش
گرمای آغوشش!نگاه مستانه ش
لبهاشو به لبهام گره زد و نگاه شو انگیزش زیر پلکهاش پنهون شد
بعد از یه بوسه عمیق دوباره نگام کرد
دست چپم رو تو دستاش گرفت و محکم فشرد
بوسه...بوسه...بوسه....
ممنون شیما...به خاطر عشقی که بهم دادی
صدای ترانه ی اندی ویلیامز تو اتا ق پیچیده بود
ترانه قصه ی عشق
ترانه جاودانه ی قصه عشق
روم دراز کشید و خودشو بیشتر بهم چسبوند
شیما دوستت دارم!
دیگه نفهمیدم چی شد...
دقایقی گذشت
دقایقی که نفهمیدم چطور سپری شد
دستمو گرفت و خواست بلند بشم
لحاف رو دوم پیچیدم و بلند شدم
رفتیم توی تراس
چه شب قشنگی بود
از پشت بغلم کرد و سرش و برد لای موهای بلندم
خودمو به آغوش گرمش سپردم
سرمو روی شونه ی مردونه ش گذاشتم
سرمو بلند کرد و تو چشمام خیره شد
نگاهی که هرگز
فراموش نمیکنم
هرگز!

من کنارتم ، اروم و بیصدا ... تو خوابی...
نگاهت میکنم ... خوابی ...
میبوسمت... اغوشت میگیرم... واست حرف میزنم...
خوابم میبره ...
و تو خوابی !
صبح بیدار میشم و ...
تو...
نیستی !!!