وقتی روبرویم ایستاد لب ایم را بستم و با قدم هایی که برمی داشتم تا دور شوم از تاریکیش فریاد کشیدم...چه قدر میدهی برای تباهیم در خراب شده ات؟؟معیاری هم مگر وجود دارد...بیقراری هایت با وسوسه ی شیطانت آغاز میشود..به راستی کی به دنیا آمده ای ؟روز تولد ابلیس...یا نه...بگذار بهتر بگویم...روزی که مرا در حجله ی خونین به تماشا نشستی..برایت لباسی از تور میپوشم با رنگی جیغ اینگونه پشت دنیای زنانگیم قایم میشوم..شاید یاد باکره ی قبلی بیافتی که اخرین بار با دنیای نجابتش خداحافظی کرد!

                            

 دلم شکسته و یه بغض توی گلومه

عشق من هوس نبود

لحظه هایی که داشتم

لحظه هایی که ساختیم

غیر از یه احسای پاک هیچی نبود

امروز رفتم وبلاگ داداش سعید

میخواستم براش کامنت بذارم

اما یه کامنتی دیدم که وجودمو له کرد

اخه داداش سعید داستان زندگیمو تو وبش گذاشته بود

نمیدونم کی بود اما...

اون گفته بود.....

این داستان از ذهن یه آدم مریض بود تا عاشق!

میخواستم برم بهش بگم آره من مریضم

من روانی ام...من....

ولی عشق من تو وجودم بود

ولی این یه رمان نبود که تو خوندی

این حقیقت متلاشی شدنم بود

منم انسانم...

روح دارم!

قلب دارم

مشکنم و خرد میشم اما صدام در نمیاد

که دلی نشکنه...که دلی ازم نگیره!

بخدا بخدا بخدا دارم مینویسم و گریه میکنم

عشق من الان زیر خاکه

کاش حرمت اونو نگه میداشت من به درک!

شیما به جهنم....

اما دل روح نازکه...نشکونش...

قلبم درد داره

قلبم درد گرفت وقتی خوندم نوشته بود

این داستان عشق نبود همش هوس بود

خداجونم دلم گرفت

انگار داغ اون روز تازه شد

دلم خواست فریاد بزنم بگم آخه چرا

بگم چرا وقتی دردشو نکشیدی اینجوری میگی

روزگار با من بد کرد

چون من بدم...

اما اون خوب بود...

چرا چرا لاقل حرمت یه مرده رو نگه نداشتی

یعنی این قدر سخت بود؟؟

حالم بده...بدتر از همیشه....

قلبم شکست از حرفاش

مثل یه شیشه که با یه ترک بزرگ خرد میشه

مثل یه دختر بچه که از دلتنگی مامانش اشک میریزه

مثل ....!!!!

دلم میخواد یکی پیشم بود سرمو میذاشتم رو شونه ش

زار زار گریه میکردم و اشک میریختم

تسلیت قلب صبورم...

عیبی نداره سمیه خانوم

گله ای نیست اما...

اما چی؟

چی باید بگم....چی دارم که بگم

سرم داره میترکه

کاش مرگم زودتر برسه و این درد

تموم بشه....

که بتونم سرمو رو شونه ی خدا بذارم

که نترسم تنهام بذاره

خداجون تو خودت شاهد بودی عشقم هوس نبود

خدایا درد دارم

یه درد عمیق

انگار یه خنجر فرو رفته تو قلبم

چرا آدما ازم متنفرن

مگه گناهم چیه....؟

من که باهمه خوب رفتار میکنم

من که دلم واسه بیقراری یکی میگیره

پس چرا این همه بدی؟

این همه تلخی؟؟

خدایا پس چرا ساکتی

چرا جواب شیمارو نمیدی

چرا منو زودتر نمیبری پیش خودت؟

من راضی ام به این مرگ

راضی شدم

با خوندن اون نوشته

فهمیدم لیافت عشق و ندارم

پس راضی ام به رفتنم

اونم واسه

همیشه

نمیتونم حرفاشو حضم کنم

حجم خاطراتم روی قلب شکسته م سنگینی میکنه

دلگیرم

حس میکنم دارم خفه میشم

انگار یه سوزش از گلوم داره به قلبم میره

خدایا!تو که از دل من خبر داری

خدیا تو که میدونی من چه قدر آدمای اطرافمو دوست دارم

که به جای خودم واسه اونا دعا میکنم

که غمگین نباشن

که شادی از دست رفته م سهم اونا بشه

پس چرا هیچکس نیست.....

هیچکس نیست که از وجودم روی این زمین شاد باشه

انگارزمینم دیگه نمیتونه تحملم کنه

خدایا تو ازهمه به من نزدیکتری حتی از پونه

تو که میدونی تو دلم چه خبره

بسم نیست؟

یعنی اینقد گناهکارم؟

خدایا یعنی خورد شدن من سزامه؟

به خاطر کدوم گناه...کدوم اشتباه؟

میخوای بهم ثابت کنی حق خوشبختی ندارم؟

کجای زندگیم لغزیدم؟کی به تو کافر شدم؟

کی حقی رو ناحق کردم ؟

کی دلی رو شکستم؟

تو دلت میخواد خودخواه و مغرور باشم؟

پس چرا....!!!

خدایا خودت میدونی این شیما

حتی یه بار بد دلی نکرد..مغرور نشد...

از کسی ابزار نساخت واسه رسیدن به خواسته هاش

هیچ وقت فقط خودمو ندیدم

هیچ وقت حسادت نکردم واسه داشته های کسی

اما امروز غبطه خوردم

آره

که چه قدر ساده میشکنم اما

اون بیرحم شاده....!

حرفهای من اینجاست

تو سینه م

دختری ام که اگه باهام حرف بزنی

هیچ وقت ناراحتیمو بروز نمیدم

همیشه میخندم و

دقیقا اون لحظه از همیشه غمگین ترم

اما اینجا صاف و ساده م

تظاهر به شادی نمیکنم

مینویسم و اشک میریزم

اما بازم کسی نمیفهمه

خدیا چرا اینه همه تلخی؟

برام دعا کنین.

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

والپیپرهای زمینه مشکی Www.Pix98.CoM

داشتم از غصه میترکیدم! 

 دیشب بود شایدم پریشب بود

 نه همه ی شبا بود

همه شبایی که بدون تو سر میکنم

واسه تو به خاطر تو

مثل همیشه بارونی میشم

آره همه شبا کارم اینه که از دوریت گریه کنم

خدایا

من که واست ارزش ندارم پس چرا دورم نمیندازی

چرا گله میکنم

منم مثل بقیه میرم

عشق من

این حرفا شکایت نیست

فقط حرفای خیلی عاشقو نه اس

میگم تا تو خوشحال شی

 که چقدر قشنگ من شکستم

میگم تا تو بدونی چقدر میخواستمت

دلم مثل همیشه گرفته

دلم از تو گرفته

که دوسم داری!

این تنهایی سزامه

خوش به حال تو که من نابود شدم

که میتونی یه عشق زیبا داشته باشی

کسی که مثل من نباشه

مثل هیچکس نباشه

اهنگ وبی که گذاشتم حرف دلمه

سزامه

این تنهایی سزامه

که تک تک لحظه هامو

تنهایی سر کنم

خیلی وقته که دیگه خودم نیستم

کاش میشد از پله های خونه مادر بزرگ بالا برمو

به شیمای کودکی برسم

 

خدایا 

خسته م...از همه چیز و همه کس

مرگ تدریجی خیلی سخته

گاهی اوقات این قد قلبم درد داره

که میگم کاش بمیرم

کاش زودتر بمیرم

آره خداجون

سزامه

سزامه

آره

 

 

 

 

 پی نوشت :امروز حال خوشی نداشتم خط خطی هام پای دلتنگیم!

غم نوشت :خیلی پشیمونم حلالم کن...

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

خدای من سلام !یه سلام غمگین با یه عالمه بغض.از خودم بدم میاد از این خرده ریزه شکسته ای که اسمشو گذاشتم قلب از این احساس لنتی که بهش میگن عذاب...نمی دونم چرا دلم هوای گریه دارم !کاش یکی بود تا سرمو میذاشتم رو شونه اش و با صدای بلند زار زار گریه میکردم !هیشکی نمی دونه چه ذابی دارم میکشم !که چه بغضی تو گلومه !بخدا خیلی سخته بدونی فقط چند ماهه دیگه فرصت داری زندگی کنی !اخه من خیلی بد بودم !همیشه سعی کردم خوب باشم اما همیشه بد موندم !به همه بدی کردم ...به خودم بدی کردم ...به قلبم که دیگه نمیتپه....به لحظه های قشنگی که می تونست بمونه...!!!

خدایا من کجا میرم....کجای جاده دلتنگه !!!

تو زندگیم همه چی کشیدم و هر دردی بود رو شونه ام افتاد و هر غمی که بود خونه خرابم کرد دیگه اینو کجای دلم بذارم ؟

اومدم حرفه دلمو بگم...این دله ترک خورده.دلم از همه گرفته و از همه شکسته.مگه من چه گناهی داشتم که دارم اینجوری تقاص پس میدم !

میام تو اینه به خودم زل میزنم میگم بخند دختر تو هنوزم می تونی شاد باشی...لااقل واسه اونایی که دوست دارن بخند اما به جاش...بغضم میشکنه.

تو رو خدا منو ببخشین....

                   

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه.....

 چشمام داره میسوزه......چقدر گریه نکردن سخته .چرا این مدت داره  

  -به هر دستی  بدی میگیری از همون دست ...

       -برو تو تاریکی همه چیزو تو نور ببین....

      =زخم من نمیتونه بشه پانسمان از تو خوردم اینم شانس ما ....

      - پایین و نگاه نکن دل پر عذابمو ببین....

      - تو هوای گرگ ومیشم زده صاعقه ....

      - طعنه به طعنه میگن و خسته نمیشن آدما/ با این همه زخم زبون مثل آتیشن آدما

      -بدنم سر شده انگار توی سلولم مثل بی گناهایی که بی دلیل تو زندونن...

      =ای خدا روح تو توی وجودمه بازم میگم جواب آدمای ظالم من با سکوتمه.....

      -........................................................(سکوت ).....

                      

 

   

اون روز اون خانومه تو اون فیلمه گفت دوری دوستی نمیاره, دلتنگی میاره.! بغضم گرفت. راست میگفت آخه. اما فقط برای بعضی ها. بعضیهام انگار وقتی دور میشن دروغ یاد میگیرن. زیر قولشون زدن یاد میگیرن.بی وفایی یاد میگیرن....

انگار توی این دنیا به همه چیز باید خندید.حتی به دلشستن....یا شایدم با خنده باید دل شکوند.آخه وقتی دلی شکسته میشه هیچ کس ناراحت نیست. حتی خود اون.....

بگذریم. دنیا به کی وفا کرد....چند وقته دلم میخواد داد بکشم.انقدر که مثل بادکنک خالی شم. انقدر که احساس کنم  صدام گرفته و در نمیاد....

باید خندید. به تمام اتفاقای دنیا. به اینکه به آرزوهات نرسی. به اینکه بشکنی اما نشکونی. به اینکه دروغ بشنوی و به روی خودت نیاری.باید ....

.

.

.

.

به شکستن خودت بخندی.....

 

                

چقدر بده که خیلی وقتا آدما خودشونو به نفهمی میزنن...

چقدر بده یه کار اشتباهی کنن بعدم طلبکارانه باهات حرف بزنن و چشم و ابرو برات بیان...

چقدر بده نزدیک ترین افراد تو زندگیت نتونن درکت کنن و بفهمنت...

چقدر بده دیگران اخلاق بد و مزخرفی داشته باشن اما بخاطر اینکه بگن ما خوبیم تو بد سر کوچکترین چیزا سرت داد بزنن و بازم برات قیافه بگیرن....

چقدر بده غصه ی همه رو بخوری اما حکم یه عروسک و برای دیگران داشته باشی...

چقدر بده کسی نباشه که وقتی دلت گرفت باهاش حرف بزنی و آرومت کنه ( البته یکی هستا اما دلم نمیاد اونم با حرفام ناراحت کنم آخه اون ..........)

چقدر بده کسی و که دوسش داری نباشه و مجبور باشی با .........

چقدر بده.........

             انقدربرای من سخت میگذره ......

              امروز یه خبری شنیدم که خیلی ناراحتم کرد. از تمام بند بند وجودم ناراحت

              شدم اما نباید گریه میکردم. سخت تر از اون خبر این بود ، گریه نکردن.......

             کاش بعضی ها مهربونی و محبت و میفهمیدن یعنی چی !

             کاش بشه..... کاش بشه خدا این کارای تلخ بعضی غیر آدمیزادا  رو تلافی

             کنه ....

            معنی شعر "خنده وراز رو  لب این دل ناشاد بگیر" امروز واقعا برای من بود .....

            کاش بارون میگرفت من میرفتم زیرش تا هیچکی گریه هامو نبینه و من راحت

            گریه میکردم...

            امروز دلم گرفت خیلی هم گرفت...

            خدایا !بهت قول دادم تحمل کنم بدون غر اما امروز خودت میدونی از چی دلم

            گرفت و ناراحت شدم....خودت بگو . من چی بگم ؟؟؟؟ چی کار کنم  ؟؟؟؟کجا

            داد بزنم؟؟؟؟

            خدایا ! تاحالا انقدر حال خودمو بد ندیده بودم.........

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()