وقتی روبرویم ایستاد لب ایم را بستم و با قدم هایی که برمی داشتم تا دور شوم از تاریکیش فریاد کشیدم...چه قدر میدهی برای تباهیم در خراب شده ات؟؟معیاری هم مگر وجود دارد...بیقراری هایت با وسوسه ی شیطانت آغاز میشود..به راستی کی به دنیا آمده ای ؟روز تولد ابلیس...یا نه...بگذار بهتر بگویم...روزی که مرا در حجله ی خونین به تماشا نشستی..برایت لباسی از تور میپوشم با رنگی جیغ اینگونه پشت دنیای زنانگیم قایم میشوم..شاید یاد باکره ی قبلی بیافتی که اخرین بار با دنیای نجابتش خداحافظی کرد!

شکست که خوردم

شدم تیکه ی خوردنیه بعضی ها!

 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

فرار میکنم از تو

میروم...

گرمای تنم را لباس هیچکس دیگر نخواهم کرد

خیالت راحت...

درِهیچ ف ا ح ش ه خا ن ه ای هم برایت بسته نخواهد ماند

میدانم...

فقط یک خواهش کوچک (منِ نجیبم را پَس بده)!

 

 

+ تاريخ ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

۱

۲

۳

۴

....

اینهمه شمردم و از خود واقعیم فاصله گرفتم

حالا

منم و با هیچ شمردنی

منم با صفری در خودم.

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

 

دیشب٬ من و رویات عالمی داشتیم واسه خودمون...
چی میشه اگه تو عاشقم بشی؟ اگه تو هم دلت منو
 بخواد؟
+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

چشمام رو بستم

گرمی نفس هات

پخش میشه روی صورتم

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

توی تاریکی ته باغ یه جایی می ایستی

دست منو میکشی

جوری که من رو به روت قرار بگیرم

لبخندت عمیق تر میشه و خودت بهم نزدیک تر

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

با دست هام نوازش میکنم صورت اصلاح شده ت رو،

دستم رو میذارم پشت گردنت و میبوسمت...

لب هات جدا میشن از لب هام و پایین تر میرن

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

 

چشمام رو میبندم و خودم رو رها میکنم

لبهام رو میبوسی

یکی... دوتا... سه تا...

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

دستم رو حلقه میکنم دور گردنت 

  سرم رو میذارم روی سینه ت

یکم که جلوتر میریم من خیلی آروم گونه ت رو

 میبوسم

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

لبخندت عمیق تر میشه و خودت بهم نزدیک تر

نگاه میکنی به چشمام، بعد به لب هام،

دوباره به چشمام و صورتت هی نزدیکتر میشه به

 صورت من

 

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

بعد از اینکه یه بار دیگه برمیگردی رو لب هام

 خیلی عمیق و طولانی اونا رو میبوسی

چشمام رو آروم باز

میکنم و با همون چشمای روشن و آرام و زیبات

 مواجه میشم

+ تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

امشب آخرین شب هم آغوشیمان در

 سالی ست که گذشت

و بهار امد و کبوتر سپیدمان

خواب دید که ماهی قرمز شده است...

در آغوشم بگیر ای عشق پر زلذت

بگذر نود بار لب های داغت را بوسه

 باران کنم!

و کنار سفره ی هفت سین کوچکمان

هم آغوشی چه لذتی دارد

از رنگ های شادی که آرزویم بود

 روزی

با مخملی از آه

میپوشم کودکیم را...

وقتی که تو نبودی و هفت سین من

 شوری نداشت!

حال که تو هستی

چه شبی میشود امشب....

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

در خیابان های شلوغ..

کوچه های ساکت...

ساعات سرد...

دستهایم را دور دستهایت

حلقه کرده بودم

و انگشهایم داخل کتت..

اونقدر بهت چسبیده بودم

که رژم مالیده میشد

به شونه هات

حواسم فقط به تو بود

سرم را به احترام

مردی امروز پائین انداخته بودم

که میدانستم

شاید به رگ غیرتش بر میخورد

وقتی کسی مرا نگاه میکرد..!

مرد من

غیرت و مردانگی ات را

دوست میدارم...

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

من که باید زیباترینت بودم

من که باید بهترینت بودم

وقتی

شدم...

وقتی با زبان بی زبانی

همه چیزت شدم

دیوار را برداشتی

با گفتن:لعنتی, چقدر تو زیبایی

 شیما!

طغیان کرد سادگی های به تمام

 معنایم!!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

نفهمیدی که برای بودن با تو بود

 ای عشق!

برای بودن در بازوان گرم تو

خط چشم من هر روزاز

گوشه ی چشمانم

با گذشت زمان

بالاتر میرفت!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

سر

که بر

بالین پر از شهوتت

میگذاشتم

جای خوبی بود

برای

دلتنگی کردنم,

گفتن حرفهای درگوشیم,

که وقتی

صدایت,

آروم و آرومتر میشد

میخواستم حنجره ات را گاز بگیرم

اتاق رنگ هوس میشود باز...

احساسم را غورت میدهم

و

تسلیم میشوم

در برابر هوست!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

ته مانده های رژم

روی دستمال کاغذی

را که در جیبت گذاشتم

صدایت کردم

بمون پیشم!


و تو موندی برای گرمی بخشیدن به

 آغوش سردم

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

فرصتها را شمردیم

تا به

آینده برسیم

وقتی رسیدیم,

برای بک()رت من لحافی دوختی

از رنگ عشق...

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

اگر کاتولیک بودم هر شب برای

 اعتراف

به آغوشت می آمدم و میگفتم

دلم مستی نگاهت را میخواهد....

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

چنگ میزنی به موهایم

مردانگی تو با زنانگی من...

گم میشود در آغوش سرد اتاق خموش

و مامرور میشویم با هرنفس من

وبا هر لذت تو!

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

در نخستین برخورد

در تجربه ی اولین هم خوابگی

باتو

نجابت  خورشید را خوب فهمیدم

عشق من...

لب هایت چه هرمی دارد!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

روی گردنم

دستی پیچیده شده

که انتهایش میرسد به

بدن مردی که در من میتپید شاید در لحظه!

دو ریشه ی نا آرام روی ستون

 فقراتم لیز میخورد

لطافتش مثل توپ پینگ پنگ بر

 رگهایم حسی نو می آفرینند

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

اولین بندی که تو صورتم

انداختن

پرده ای از غبار اومد جلو نظرم

که

تکیه بر صندلی چرمی دادم

تمام شد...

زن شدم

با یک نخ زنانه!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

زیر لحاف یک نفره ات را

دوست داشتم

تختخواب یک نفره ات را

که به زور رویش جا میشدیم را

میپرستیدم

لیوان آب یک نفره ات را

که دوتائی سر میکشیدیم را هم....

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

با دو دستم

روی دستانت تاب میخوردم...

پاشنه ی کفشم شکست

و...زنت شدم !

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

امروز

دختری

در

خیابان بغلی داد!

صدا میآید

پشت در:

میوه ی لک دار خریداریم!!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

مگه میشد

روی یک تشک خوابید

با یک بالش

و یک دل

اما, از هم جدا!

خیالاتی شده ام شاید...

روزهائی را بیاد می آورم

که بخیالم پناهم بود.........

نگذاشت تا سقف نامهربانی خرابم نکند!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

غلت میخوریم روی هم

فقط آه میکشم

استخوانهایش شمرده میشود

رد ناخنهایم روی کمرش مثل نقاشیست

ساق پایش سرد است...

کف دستش را روی بدنم میکشد

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

دستانم را میگشایم

اندام برهنه ام

     گم میشود...در آغوشت

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()

 

به ابر بگوئید نبارد

این زن هوس باران کردن دارد...

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()