از امروز اسم من شیما نیست!
هر چی مخوای صدام کنی مهم نی مهم اینکه من عوض شدم .حالا صاف و محکمم
عین تو.ببین منو !!!
هیچ فکر کردی فاحشه چرا فاحشه ست ؟
چون روحش مرد...وجودش مرد...
تو چی فکر میکنی بی عیبی؟تو حتی فاحشه هم نیستی !بوی گند سگ میدی .
√میخوام خودمو دفن کنم .
√آهای با خودمم....دلم برات تنگ نمیشه برو به درک.میخوام یکی دیگه شم .خر فهم شد؟

نفسهای شبه تاریک بود
میون خلوت من وتو
سردیه باد پاییز بود رو تنم
نه گرمیه دستای تو
تو اغوشم بعد رفتنت
بوی یه غریبه بود نه بوی تو...
شیما دلش گرفته...تموم واژه هاش نم کشیده...نوشته هاش بد شدن...!

روزهای شلوغیست
اطرافم را همه پر کرده اند اما...
نگاهم به لبخند توست !
انتهای همه ی این شلوغیها...
_ دستام رو اروم میزارم رو تن سرد پنجره ی بارون خورده...

صدام میکنی... دلم بارون رو میخواد ، جواب نمیدم ...
میای سمتم ،دستاتو میپیچی دورم و سرتو میبری لای موهام ،
بغلم میکنی و
میبریم ...
دستام سمت پنجره اس هنوز ، داغم ! سردیه بارون رو
میخوام......
.
.
.
_ دراز کشیدی رو تخت و به سیگارت پک میزنی... میرم
سمت پنجره ، صدای
بارون رو میشنوم...
میگی گلم لختی، سرما میخوریا !
من اما دستمو میچسبونم به پنجره ، صورتم رو هم . بارون از
اون سمت پنجره
لیز میخوره و نوازشم میکنه
دیگه صدام نمیکنی ، خوابت برده !
میرم تو بالکن و تن داغم میدم به بارون .......

چشمامو بستم و ...
دستامو باز کردم
تنها باد ...
تمام منو اغوش گرفت !
.
.
.
.
.
رویاهامم تنهاست این روزها ...
نبودنت همه جا هست...تو نبض دیوار های اتاقم
رو غبار پنچره ها...
که مدت هاست انعکاس تصویر تو
تنشونو قلقلک نداده
حتی بوی اتاق... بوی رفتن تو رو میده...
نبودنت همه جا هست اما...
من هنوز انکارش میکنم!
اروم در گوشم زمزمه میکنی...
_چشماتو باز کن تا ببینمت...
نه ! ... میترسم سراب بودنت تموم شه...
تلخ بنویسی میفهمنت...

نوشته هایت که سفید میشود
انگار یهو نا مفهمومی!
یه بطری میخوام که تا صبح سرگرمم کنه
وچند تا نخ سیگار
که از بین حلقه های دودش
به چشم هات نگاه کنم!
نزدیکتر نیا...
میخوام تا صبح فقط تماشات کنم !
خیلی دلم گرفته خیلی دلم میخواد تنها
بشم برای بی کسی خودم گریه کنم
تا حالا جز یه نگاه سرد ازش چیزی
ندیدم دیگه از همه دنیا خسته ام
دلم میخواد فقط برم به یه جایی تک
و تنها باشم با خدای خود خلوت کنم
باهاش رازو نیاز کنم ...
دیگه طاقت شکست و شکنجه ندارم
خدایا در دنیا داروندارم یه دوست
بود که اونم از دست رفت ازم گرفتی
حالا موندک تنها دیگه چیکار کنم به
کی پناه ببرم؟؟؟؟؟
دو سال گذشت چه زخمی نشست روی قلبم
و من مثل آینه
مثل دلهای بعضی از آدمها شکستم
چقدر بی بهونه شکستم
چقدر بی گناه شکستم
چقدر صبور بودم
ولی...
گفته بودی شروعی دوباره طلوعی تا بیکران
واما این جا شروعیه واسه دل خستگی های من. . .
شروعی برای شکستن بغضی که مدت هاست مث یه حرف نا گفته تو گلوم حبس
شده!!!
مدت هاست مایوسانه به عشقی که با هم ساختیم نگاه می کنم و با خودم میگم
یعنی تا کجای راه می تونم دستاتو بگیرم و تا کجا فرصت دارم باهات باشم ؟
مدت هاست حس می کنم یه دیوار بیرحم داره بینمون فاصله می ندازه !!
مدت هاست منتظر مرگی ام که می دونم به زودی می آد . . .
با خودم میگم یعنی تو بعد از مرگ من چی میشی ؟؟!!!
با خودم می گم یعنی اون موقع دیگه اغوش گرم من...سرد سرد میشه !!!

امروز کتاب فروغ رو باز کردم
باز هم همون شعر همیشگی رو خوندم اما این بار بدجوری گریه ام گرفت
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها.....
می دونی ...راهی تا غروب نمونده امانه غروب عشقمون بلکه...غروب من !
پ.ن - صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی...
پ.ن-حس می کنم دیگه تو رو ندارم !!!