وقتی روبرویم ایستاد لب ایم را بستم و با قدم هایی که برمی داشتم تا دور شوم از تاریکیش فریاد کشیدم...چه قدر میدهی برای تباهیم در خراب شده ات؟؟معیاری هم مگر وجود دارد...بیقراری هایت با وسوسه ی شیطانت آغاز میشود..به راستی کی به دنیا آمده ای ؟روز تولد ابلیس...یا نه...بگذار بهتر بگویم...روزی که مرا در حجله ی خونین به تماشا نشستی..برایت لباسی از تور میپوشم با رنگی جیغ اینگونه پشت دنیای زنانگیم قایم میشوم..شاید یاد باکره ی قبلی بیافتی که اخرین بار با دنیای نجابتش خداحافظی کرد!

یازده دقیقه یعنی چه قدر؟چند بوسه؟چند آغوش؟چند نوازش؟؟؟

اولین سطر کتاب یازده دقیقه رو که خوندم مدتها به فکر رفتم....

روزی بود و روزگاری و زنی فاحشه به نام ماریا

فاحشه یعنی چی؟یعنی فاحشه فقط یک زنه؟یک مرد نمیتونه فخر بفروشه؟خیابونی بشه؟

احساس بکشه؟چرا همیشه باید قربانی زن بودن بشیم...چرا نمیخوایم کمی به خودمون بیاییم.

کتاب های کوئیلو همیشه منو میبره یه جای دیگه!

گاهی به افسانه شخصیم ...گاهی به دختر بودنم...گاهی جای سانتی...گاهی جای ماریا!

کاش فقط یازده دقیقه به زن بودنمون احترام بذارند ...فقط یازده دقیقه!!!

+ تاريخ ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ نويسنده ته کشیده نظرات ()